![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
روي ايستادنش نبود رخ داده بود با قرار ملاقات قبلي
با رنگ آميزي سايه روشن پشت پرده كنار كه برود در جا رفته است
با سم پاشي جنگلهاي پوشيده از درختان سبز و تراكم ابرهاي باران زا ريزش يكريز ريگها ساعت شني ساعت شماته دار
و شايد تشنه به خون كسي كه از همه كس شكار سر به نيست سر به زير سر به راه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 20:21 توسط کبرا |
|
|
باد مي زند زبانه مي كشد
و تا مغز استخوان مي سو زد
و در اعماق اقيانوس فرو خواهد رفت گردابي كه مي گردد روي گردنه اي كه سرش را به باد خواهد داد
و در ا سطبلهايي با اسبهاي وحشي رام انعكاس صدايي از سواحل دور شنيده مي شود
مي لرزد مي پيچد دور نقش بر جسته اي كه بر آمده از دل اين خاك سرخ است
شوخي بر دار نيست راهبه هاي راه راه تنديسي از موج سواري شناورهاي شكسته اند
كه بلعيده مي شوند
شوخي بر دار نيست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 19:40 توسط کبرا |
|
|
راه كه مي روي از چشمانت پيداست ومن با چشمهاي قهوه اي تو قهوه مي نوشم
شيرين كه از خودت حرف بكشي و كشيده شوي تا
مرمت آثار باستاني
بسته هاي بسته بندي
مهروموم رها
ميان زمين و هوا
رد پايي از جنون جنگ
روي جعبه جواهر مادر بزرگ
و نسل منقرض شده اي كه
سالهاي متوالي عرق ريخته اند
حالا زانو بزن
وروي دامنم نماز بخوان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 22:10 توسط کبرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 دی 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|